اول اونایی که دنبال این بودن گوش کنن:
تیتراژ پایانی مجموعه دلنوازان
حال من دست خودم نیست
دیــگه آروم نمی گـــیرم
دلم از کسی گرفتــه
که می خوام براش بمیرم...
قرار بود امروز برم جایی. یعنی باید ساعت ۹ اونجا می بودم. آدرس رو از آبجی خرسه گرفته بودم. خیلی هم دقیق بود: برو تجریش (!) بعد خیابون عمه اینا رو که بلدی؟ موسیوند. (توجه دارین که من دارم از سیدخندان می رم سمت موسیوند! فقط نمی دونم چه ربطی دارم به تجریش!!) بعد هی برو جلو به یه کوچه ای می رسی مطمئن نیستم ولی فکر کنم اسمش اثباتی ه!
بعد میوفتی تو اسدی! (اسدی هم که اسم تابلوییش واعظی نیست!) بعدش بیا سمت تجریش دوباره!!! اونووقت یه کوچه هه هست اسمش شفیعیه! یه ساختمون توش هست سنگ مشکیه! نوسازم هست! اونجا!!!
خوب منو نگاه کنین:
ین به نظرتون قیافه چه جور آدمیه؟ یه بار دیگه نگاش کنین:
نفمیدین؟؟ین قیافه ی آدمیه که ۲بار با ماشین مسیر بین موسیوند و تجریش رو دور زده تا اسدی رو پیدا کنه٬ سه بار با ماشین اسدی روو رفته بالا و دوباره رفته تجرییش دور زده که کوچه رو پیدا کنه٬ ۳ بار پیاده اسدی رو متر کرده که بازم کوچه رو پیدا کنه٬ از ۰۹۸۵۹۰۴۸۵۶۸۵ نفر آدم هم پرسیده کوچه شفیعی کجاس!!! هرکدومشونم یه چیزیس گفتن! آخرشم با دست و پا و زبون آویزون برگشته خونه! حالا دوباره نگاش کنین:
نگاه کردین؟ به نظرتون حالش خوبه؟؟!



